ناسوت

تنها راه تحمل هستی این است که در ادبیات غرقه شوی، همچنان که در عیشی مدام. گوستاو فلوبر

ناسوت

تنها راه تحمل هستی این است که در ادبیات غرقه شوی، همچنان که در عیشی مدام. گوستاو فلوبر

ناسوت

روزگار یقین به سر آمده، آری، هزاره ما هزاره تردید است

آخرین نظرات

بالانوشت:

این ها نوشته های من هستند که در حین مطالعه ی کتاب فوق، بر حاشیه آن نوشته ام.

سید حسن کاظم زاده

انقلاب اکتبر 1917 نشان داد که سوسیالیسم، بدان گونه که پیامبرانش مارکس و انگلس توصیفش کرده بودند تحقق نیافت. وقتی چیزی وارونه محقق شود ناگزیر در مقام اجرا چگونه خواهد بود. این حادثه نشان داد سوسیالیسم واقعا موجود، با نظریات مارکس و انگلس تطابقی نداشت و چه بسا آن طرح اولیه، که دیالیکتیک تاریخی اش می نامند از اساس هذیانی بیش نباشد.

***

شاید آنچه که در اتحاد جماهیری شوروی تحقق یافت تحقق یافتی ترین قرائت از روایت مارکس از عدالت باشد.

***

سوال: آیا آنچه که در سال 1917 رخ داد انقلابی واقعا سوسیالیستی بود؟ اگر نبود آیا این نشانه عدم امکان تحقق سوسیالیسم به روایت مارکس و انگلس نیست؟ اما اگر آن واقعه را یک انقلاب سوسیالیستی بدانیم چرا با اصول دیالیکتیک تاریخی سازگار نبود و چرا چیزی که قرار بوده به پایان تاریخ بیانجامد این گونه فرو می پاشد و از بین می رود.

***

فرمول ها، هر قدر هم که در حیطه نظر قوی و قابل دفاع باشد، هر قدر که زیبا و فریبنده باشد، باز باید در عرصه عمل و در متن جامعه و گوشه های آزمایشگاه بررسی و قضاوت شوند. اندیشه ها تا در حالت متن هستند و زیبا و قابل دفاع می نمایند اما در عرصه عمل است که می توان مفید و نامفید، قابل اجرا و غیر قابل اجرا بودن آنها را فهمید.

ما ایده ها، اندیشه ها و عقیده ها را برای چه بر می گزینیم؟ آیا این ها بازیچه هایی هستند که ما را سرگرم می کنند یا باید بتوانند تغییری در زندگی ما ایجاد نموده و نقشی را در حیات ما داشته باشند. هیچ اندیشه ای فی نفسه ارزشمند نیست مگر اینکه کارآمد و مفید به فایده بودن خود را در عمل به اثبات رسانده باشد.

همچنین هیچ ضرورتی ندارد اندیشه ای- هر چند مقدس- همواره پاسخگوی نیاز های ما باشد. ممکن است اندیشه ای مقدس پس از مدتی تاریخ مصرفش منقضی گردد و آنگاه است که باید آن اندیشه و متعلقات آن را به زباله دان تاریخ و یا موزه ها سپرد.

***

اولین مطالبه جنبش ها باید آزادی باشد چون عدالت نیز در فضا و چارچوبی آزاد قابل تعریف و توافق است. و در حکومتی غیردموکراتیک، می توان هر ستمی را عدالت جلوه داد و دیگران را به ستودن آن واداشت.

***

دموکراسی هدف نیست روش است. دموکراسی کم خطرترین روش سیاست ورزی و مبارزه است. هر طیف سیاسی-عقیدتی می تواند هدفی را برای خود برگزیند اما این هدف باید با روشی دموکراتیک پیگیری و اعمال شوند. این، هم شامل شرایط مبارزه و هم شامل شرایط قدرت می شود.

***

هدف چندان اهمیتی ندارد مهم روشی است که برمی گزینیم. لیبرالیسم، سوسیالیسم، اسلام و یا هر چیز دیگر، در هدف بودن یکسانند چیزی که تفاوت دارد تعهد هر یک از آنها به روش های دموکراتیک است. اگر لیبرالیسم هم بخواهد در فضایی غیردموکراتیک حرکت نماید مرتکب جنایت خواهد شد.

***

آن دسته از نیروهای سیاسی که پیش و بیش از دموکراسی به چیزهای دیگری متعهدند قادر نیستند کار ویژه ای برای تحقق و صیانت دموکراسی انجام دهند.

***

اگر دموکراسی در اولویت قرار نگیرد،نظام، دموکراتیک نخواهد شد. ما در یک نظام سیاسی که دموکراسی در آن اولویت ندارد اگر سالیانه ده بار هم رای بدهیم نمی توانیم آن نظام را حکومتی دموکراتیک بدانیم. به عنوان مثال اگر اولویت حکومت سوسیالیسم و یا اسلام باشد این رای دادن ها و این آزادی ها که برای اعمال قدرت از سوی مردم هستند قادر به ایجاد تغییرات دلخواه مردم نخواهند بود. 

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی