ناسوت

تنها راه تحمل هستی این است که در ادبیات غرقه شوی، همچنان که در عیشی مدام. گوستاو فلوبر

ناسوت

تنها راه تحمل هستی این است که در ادبیات غرقه شوی، همچنان که در عیشی مدام. گوستاو فلوبر

ناسوت

روزگار یقین به سر آمده، آری، هزاره ما هزاره تردید است

آخرین نظرات
  • ۵ دی ۹۵، ۲۱:۳۵ - ♥ محجبه ♥
    قشنگه
  • ۱۱ شهریور ۹۵، ۱۳:۲۸ - دخترمهتاب ...
    احسنتم
  • ۳۱ مرداد ۹۵، ۱۴:۴۷ - 💕 پسر خوب 💕
    ...

 1. من برای پاسارگاد، قبر کورش و هر چیز دیگری که ممکن است به تقابل دولت-ملت در ایران بیانجامد اهمیت می دهم. اما از منظری دیگر، سد سیوند یا گتوند را، از آنجا که به کشاورزان منطقه اجازه ادامه بقاء و حیات می دهد، بر مقبره ای که استخوانهای میّتش، قرنها پیش، توسط جویندگان گنج به غارت رفته ترجیح می دهم.

تمامی آنچه که کورش را در نظرمان بزرگ نموده، کتیبه ی استوانه ای شکل، درب و داغون و رنگ و رو رفته ای است که حامل یکی از آخرین پیامهای این فاتح بزرگ است.

برای اینکه بدانیم این شاهنشاه محترم، چقدر به آنچه گفته پایبند است کافی است که این پیام را در کنار لشگرکشی های بی حد و مرز این بزرگمرد تاریخ بگذاریم تا دریابیم که این بابا برای ملل دیگر همان نقشی را ایفاء نمود که چنگیز خان در به در شده برای ما ایفاء کرد. درست مثل جورج بوش صغیر که در ظاهر دم از آزادی بیان، حقوق بشر و دموکراسی و مبارزه با تروریسم می زند ولی در عمل آب به آسیاب حکومتهای خودکامه عرب و غیر عرب می ریخت و به بهانه های واهی، تا می تواند جنگ و دعوا به راه می انداخت.

2. "سیصد" که ساخته شد و به نمایش درآمد خون در رگهایمان به جوش و خروش آمد و به رگ غیرتمان برخورد. فریاد وا مصیبتا سر دادیم و به محکوم نمودن این اقدام بی شرمانه!!! پرداختیم.

ملیت، هویت و ایرانیتمان (که دقیقا نمی دانم چیست؟) زیر گاری رفته بود و فیلمسازی آمریکایی، با هزینه ای اندک، در داخل یک استودیوی کوچک، تمام آنچه را که از اقدامات بنیادگرایان دینی سالم مانده بود به یکباره زیر سوال برده و ما را در نزد جهانیان بی آبرو ساخته بود.

بله، ایرانیت ما، با یک فیلم زیر سوال رفته بود و استخوان های نیاکانمان در درون مقابرشان لرزیده بودند. آنها ما را ملتی با سوابق وحشیانه و چهره هایی زشت، سیاه و خشن که شباهت عجیبی به جانوران داشت تصویر کرده بودند.

داستانی تحریف شده بود تا "ایران و ایرانی هراسی" را در تکمیل پروژه اسلام هراسی به خورد غربی ها بدهد و آنان را با سیاستهای جنگ طلبانه جرج بوش همراه سازند.

برخی از ما وبلاگ نویسان، در برابر این هجمه تاثیر گذار، گریبان دریدیم و فرهنگ 2500 ساله خود را به رخ کشیدیم و بدان فخر فروختیم و به کتیبه کورش کبیر - که معلوم نیست چرا به خود اجازه می داد به دیگر سرزمینها جهان حمله نماید و عزیزان دیگر ملل را به خاک خون بکشد اما نسبت به بتهایشان، کوچک ترین بی احترامی را روا نمی داشت - افتخار می کردیم.

در این بین کسی نبود که از ما بپرسد "ابرندخانه"ها که در آن پسران نوجوان و زیبارو خودفروشی می کردند، یا همین باب آخر کتاب اخلاقی قابوس نامه که پیرامون آداب لواط و بچه بازی نگاشته شده، ختنه دختران که تا چندی پیش در جای جای این مرز و بوم رواج داشته، و مردانی که هنگام مسافرت آلت تناسلی همسرانشان را با قفلهای پوسیده و زنگ زده ای که از مادرانشان به ارث برده بودند قفل می نمودند تا خیالشان از باب خیانت ایشان راحت باشد، در کجای فرهنگ پر افتخار ایرانی جای دارد.

راستی آن رسمی که طی آن عروس را در شب اول ازدواج در اختیار شیخ، خان و ... می گذاشتند که بدین وسیله آنها را متبرک سازند در کجای ایرانیت ما قرار دارد.

ایرانیت ما تا کجا مدیون پدران، مادران و دخترانی است که از خود گذشتگی کرده و برای حفظ فره ایزدی از گزند روزگار با پسران، پدران و برادران خود همخوابه می شدند.

شایسته است هنگامی که سیصد و سیصدهای دیگر را می بینیم بیهوده خونمان به جوش نیاید چرا که ما ایرانیان نیز در گذشته، ملتی در حد یونانی ها، رومی ها و دیگران بودیم.

3. در روزگاری دور، که ایران یکی از دو ابرقدرت جهان به حساب می آمد، خلیج فارس، در حکم حیات خلوت حکومتهای شاهنشاهی ایران به حساب می آمد و ایرانیان، این منطقه را به میدان ترکتازی خود تبدیل نموده بودند.

آنان به مدد ناوگان دریایی خود و هزاران هزار سربازی که از جای جای خاورمیانه به مزدوری گرفته بودند، به راحتی از آبهای این دریای خروشان می گذشتند و ضرب شصت خود را، به عربهای یک لا قبا نشان داده و دار و ندار ایشان را غارت نموده و به یغما می بردند.

شاپور ذوالاکتاف، در زمان سلطنت خویش به اعرابی که بی اجازه در آبهای خلیج به تردد پرداخته و از دادن باج و خراج به حکومتش سر باز زده بودند حمله نموده و کتف آنها را سوراخ می نمود و از درون سوراخها طناب رد می کرد تا به زعم خود اینگونه این نافرمانان ناسپاس!!! را تنبیه کرده باشد.

با توجه به آنکه این منطقه از جهان، قرنها ساکنینی عرب زبان را در خود جای داده بود، اما به دلیل وجود ابرقدرتی چون ایران با لشکری قدرتمند و پادشاهانی خودکامه و  ثروتمند، نام خلیج فارس بر آن نهاده شده بود.

اما سالهای سال گذشت و عرب، با فروش نفت و استمداد از غرب و تبدیل شدن به آلت دست آمریکایی ها، از قعر ذلت بدر آمد و از شیر شتر خوردن و سوسمار، کارش به جایی رسید که تاج کیانی را آرزو نمود و قدرت و ثروتی سترگ به هم زد .

امروز به واسطه برنامه ریزی دقیق و دیپلماسی شایسته، کشورهای عربی به کشورهایی به ظاهر توسعه یافته تبدیل شده اند و قلب توسعه اقتصادی جهان در همین منطقه قرار دارد. کشورهای عرب زبان منطقه همه ساله پیشرفتی چشمگیر در زمینه اقتصادی به دست می آورند. و به قدرت طراز اول این منطقه تبدیل شده اند و ما ایرانیان، به دلیل مدیریت دیمی و تاریخ مصرف گذشته و دیپلماسی آتش افروزانه، به یکی از بی پایگاه ترین کشورهای جهان تبدیل شده ایم چنانکه هر لحظه بیم آن می رود که، مورد هجوم قدرتهای بیگانه قرار بگیریم.

دنیا که تا قرنها، منطقه خلیج را با نام پارسیان، هرمز، بوشهر، بندر عباس و... می شناخت، دیگر این نامها را از یاد برده و این نامها برای آن به لغاتی تهی از معنا، بدل شده است.

اکنون دیگر جهانیان، منطقه و خلیج را به نام دبی، قطر، امارات و اعراب می شناسند. دوبی که ده برابر ایران جهانگرد دارد در دنیای امروز آشناتر و معروف تر از ایران است. و قطر به سانترال کامپیوتری خاورمیانه تبدیل شده شده است.

آدم اگر انصاف داشته باشد، اگر آدم مرده پرستی نباشد، نیم نگاهی که به وضعیت سیاسی اجتماعی اقتصادی منطقه بیاندازد در می یابد دیگر از آن خلیج فارس، جز نامی و خاطره ای باقی نمانده است. و بی شک هویت خلیج دگرگون شده و به خلیجی عربی بدل شده است.

حال در این بین، ما ایرانیان چه گریبان خود را بدریم چه ندریم و به جای راهکارهای معقولی چون توسعه اقتصادی و دیپلماسی کارآمد و اتخاذ سیاستی تنش زدا به راهکارهایی چون ایجاد بمبهای گوگلی و نوشتن مقالات تحریک آمیز و تهدید همسایه ها بپردازیم، قادر نخواهیم بود که بار دیگر هویتی پارسی به خلیج بدهیم.و باید بپذیریم کخ حلیخ صرفا روی تابلو و کتابهای درسی مدارس ایرانی است که خلیج فارس مانده است.

4.  قرنها و هزاره ها در ایران مرسوم بود که دین و مذهب به حکومت مشروعیت دهد و در نگره ی مذهبی ایرانیان، شاه دارای فره ای ایزدی بود که او را  به خدا مرتبط نموده و بقای حکومتش را تضمین می کرد.

شاهان ایرانی،در پیشگاه مغان و ملایان تاجگذاری می کردند و از آنجا که پاسدار مذهب رسمی کشور محسوب می شدند، روحانیون نیز مشروعیت حکومت شاهان را مورد تایید قرار می دادند. ( نوعی معامله پایاپای )

وضع برای محمدرضا (پهلوی دوم) نیز همین گونه بود و او با نقد سیاستهای ضد دینی پدر (رضا شاه) و ملغی نمودن آنها، موفق شد تا مشکلات خود را در راه تثبیت حکومتش حل نموده و از تزلزلی که در ابتدای حکومت گرفتارش شده بود برهد.

او به مشهد و قم می رفت، به دیدار روحانیون عالی رتبه می شتافت و در خفا دست آنها را نیز می بوسید و آنها هم از این منظر که شاه حافظ مذهب حقه شیعه اثنی عشری است به تکیه گاه معنوی حکومت سلطنتی پهلوی تبدیل شده بود. چیزی که به شدت از سوی برخی روحانیون میانی یا پایین دستی مورد انتقاد قرار می گرفت و کار را به جایی کشاند که برخی از ایشان، رویای ترور برخی مراجع تقلید شیعه را در سر پروراندند.

پس از مرگ آیت ا... بروجردی، شاه از خلاء ایجاد شده به نفع اجرای سیاستهای اصلاحی مورد حمایت آمریکا در کشور استفاده نمود. "زنان واجد حق رای شدند"، "زمینهای بزرگی که به فئودالها تعلق داشت مصادره و در میان اقشار آسیب پذیر جامعه تقسیم گردید" و "حق حضور اقلیتهای مذهبی در مجلس شورای ملی به رسمیت شناخته شد".

این همه، موجبات شکراب شدن رابطه ی روحانیون با شاه را فراهم کرد و کم کم جای خود را به دشمنی و کینه داد. روحانیون بی محابا شاه را بر فراز منابر مورد هجوم قرار داده و به شدت از وی انتقاد می کردند و شاه نیز انتقاد آنها را با زندان و تبعید پاسخ می داد.

این درگیری، حتی با وجود روحانیون محافظه کاری چون آیت الله شریعتمداری و علامه عسگری در حوزه، از کنترل خارج شد و مذهب، به عنوان منبعی عظیم در جهت تقویت سلطنت و مشروعیت بخشی بدان، از دست رفت و خلاء مشروعیت، زمینه ی آسیب پذیری حکومت را فراهم ساخت.

این گونه بود که شاه، مجددا به سوی سیاستهای پدر رجعت نمود، و کوشید تا این مشکل را به نحوی دیگر جبران نماید و به مسایلی چون ملیت، تاریخ شاهنشاهی، ناسیونالیسم ایرانی و پان ایرانیسم علاقمند شد.

روشنفکران وابسته به دربار، به سرعت به واکاوی تاریخ پرداختند، شخصیتهای خیالی آفریدند و از حمله مسلمانان به عنوان تلخ ترین خاطره تاریخ ایران یاد کردند تا از اسلام لولویی برای مردم بسازند.

شاه، آریا مهر نامیده شد و خود را وارث تاج و تخت پادشاهان بزرگ ایرانی دانست. جشن های 2500 ساله به راه افتاد، مبدأ تاریخ از هجری شمسی به شاهنشاهی تغییر یافت و کورش زاده شد. آنها به دلیل اهمیتی که غربی ها به خاطر منشور ملل به کورش می دادند، او را بزرگ تر از آنچه که بود تصویر نمودند. شاه به گور او شتافت و به او نوید داد "کورش آسوده بخواب که ما بیداریم" و شخصیتی که حتی یک بیت از او در شاهنامه نبود نماد ایرانیت ایرانیان شد تا شاید شاه بتواند از این طریق آب رفته را به جوی بازگرداند و برای حکومت رو به اضمحلالش منبعی جدید جهت مشروعیت به دست آورد.

سیاستهای او برای خلق جایگزینی برای مذهب، شرایطی را به شکلی درآورد که پس از پیروزی انقلاب همه مواریث تاریخی ایرانیان در معرض تخریب قرار گرفت.

5. می دانم که این نوشته باز بر مذاق شوونیستهای به خواب رفته سرزمینم تلخ خواهد آمد و آنها را چونان گرگ هاری به سوی من روان خواهد ساخت. کاملا طبیعی است که آنها به خود جرات بدهند و در بخش کامنتهایم انتقام استخوانها پوسیده ی نماد های ملی خود را از من بستانند این رسم همیشگی آنها است. چه آنها تا بر قدرت سوار بوده اند کوره های آدم سوزی به راه انداخته و در روزگار عسرت به همین چند فحش ناموسی و خانوادگی بسنده کرده اند.

از دیر باز به رز زدن هایشان عادت کرده ام و اصلا هرگاه که با ایشان مواجه شده ام، جز زر زدن چیز دیگری نشنیده و ندیده ام. البته این غیر طبیعی نیست. چه از کسانی که در دنیایی جدید زندگی می کنند و خود را دل مشغول امور تاریخ مصرف گذشته یی چون داریوش، کورش و شاپور می نمایند چیزی جز این نیز نمی توان توقع داشت.

زر زدن مخصوص انسانهایی بی بهره از عقلانیت است و اگر ایشان از کمترین میزان عقلانیت بهره مند بودند تن به شوونیسم نمی دادند.

اینک اگر سخن مرا به حساب عرب، سید، بسیجی یا جیره خوار رژیم شدنم نمی گذارید، باید بگویم که از نظر من رورتی شکر خورد که ملیت و ایرانیت را تنها آلترناتیو حکومت دینی در ایران عنوان نمود. چگونه می توان با استمداد از گذشته ای که خود نتوانست گلیمش را از آب بیرون بکشد و اینک از آن، جز چند گور و کتیبه و ستون کله اسبی باقی نمانده به دورانی جدید قدم نهاد.

من به جد اعتقاد دارم که سخن گفتن از حقوق بشر یا آنگونه که کتیبه کورش در میان سینه چاکانش "حقوق ملتها" خوانده می شود کار دشواری نیست. کار دشوار آن است که در عمل خود را در برابر آن مسئول بدانی و در راه تحقق اش گام برداری و بی هیچ شکی جنگ بمباران هوایی و لشگر کشی راه صحیح آن در میان ملتها نیست. پس برحذر باش تا به بهانه برقراری اش، دست به جنایتی نزنی و خود اولین پایمال کننده اش نباشی. آنچنانکه اولین نویسندگان منشور حقوق بشر در فرانسه انقلاب زده،  خود نخستین و بزرگترین ناقضان آن شدند.

از دیرباز نیز همین گونه بود، کورش نیز که منشور حقوق ملل را نگاشت به بیش از چهل کشور جهان تجاوز کرد و تاج از سر پادشاهان دیگر برداشته و به قتل عام دیگر ملتها پرداخت. و جوانان بسیاری که از روی دلبستگی به فرهنگ تاریخ و ملیتشان در برابر لشگریانش می ایستادند از دم تبغ گذراند.

درست است که باورش برای ما سخت است اما مغولان نیز از چنگیز قهرمانی چون کورش ساخته اند. بزرگترین مدعی دموکراسی آزادی و حقوق بشر در دوران ما نیز جورج بوش رئیس جمهور پیشین ایالات متحده آمریکاست. من او را  خلف بر حق کورش کبیر می دانم. او نیز در دنیای امروزین ما همان نقشی را بر عهده گرفته است که دو هزار و پانصد سال پیش کورش بر عهده گرفته بود با همان خشونت و همان درنده خویی.

شاید زمان زیادی نگذرد که جرج بوش نیز چون کورش در چهره ی یک قدیس یا قهرمان بازگردد و جای کورش را در ذهن و زبان مردم، فتح نماید دور نیست که چنین شود. البته اگر ما سکوت کنیم. اگر چشم هایمان را فروبندیم و اگر وجدانمان را آسوده سازیم چنین خواهد شد.

نظرات (۱)

  • ایمان سلمانی
  • با سلام من با انتقاد شما نسبت به این افراطی گری ها در مورد ایرانیت موافقم (خود من با اینکه در یک دوران احساسات شدیدی نسبت به ایران و به قول خودمونی تمدن ایرانی {!!!} داشتم اما الآن اصلا چنین احساساتی را درک نمیکنم و پس از گرویدن قلبی ام به اسلام {قبلا فقط اسماً مسلمان بودم} هیچ احساس تعلقی جز به اسلام ندارم) خصوصا بخش چهارم نوشته هاتون که از لحاظ جامعه شناختی مسئله رو بررسی کرده بود

    اما فکر کنم اشباه شده، تا آنجایی که من میدانم (شاید هم اطلاعات من ناقص باشد) کوروش با قتل عام مردم بی گناه (نظیر آنچه که به قول شما چنگیز و چنگیز ها انجام می داده اند) سرزمین ها را فتح نمی کرده است بلکه رفتار نیکویی با اسرا داشته و با مردم مناطق فتح شده با توهین و تحقیر رفتار نمی کرده است در روزگاری که پادشاهان مستبد با خودکامگی تمام رفتار میکردند و جان و مال مردم رعیت را بر خود حلال می شمرده اند کوروش برای مردم خود آرامش امنیت و پیشرفت را به ارمغان آورد و آنان را از حقوق انسانی (که در آن روزگار بی سابقه بود) برخوردار کرد

    به نظر من او یک سیاستمدار زیرک یک جامعه شناس هوشمند و حاکمی عادل بود او بر چگونگی اداره جامعه به بهترین وجه آن (سرزمین و جامعه ای به آن پهناوری و بزرگی با آن همه تنوع زبانی و فرهنگی و مذهبی و قومی که اداره آن بسیار مشکل است) آگاهی داشت و به طور کلی دارای شخصیتی انسانی و قابل تقدیری بوده است

    با این همه من هیچ ارق و تعصبی روی او ندارم و قداستی هم برای او قائل نیستم

    (دوست عزیز قابل ذکر است که کوروش از آن درجه از شایستگی برخوردار بوده که علامه طباطبایی احتمال می دهد او همان ذوالقرنین باشد)

    پاسخ:
    سپاس از ارایه نظرتون. ممنون که انتقاد کردید و نظر دادید. امید که بتونم در یکی از پستها مطلبتون به همراه پاسخ منتشر کنم. کامنت شما یک پست کامل بود
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی