ناسوت

تنها راه تحمل هستی این است که در ادبیات غرقه شوی، همچنان که در عیشی مدام. گوستاو فلوبر

ناسوت

تنها راه تحمل هستی این است که در ادبیات غرقه شوی، همچنان که در عیشی مدام. گوستاو فلوبر

ناسوت

روزگار یقین به سر آمده، آری، هزاره ما هزاره تردید است

آخرین نظرات
  • ۵ دی ۹۵، ۲۱:۳۵ - ♥ محجبه ♥
    قشنگه
  • ۱۱ شهریور ۹۵، ۱۳:۲۸ - دخترمهتاب ...
    احسنتم
  • ۳۱ مرداد ۹۵، ۱۴:۴۷ - 💕 پسر خوب 💕
    ...
  • ۱۵ مرداد ۹۵، ۱۹:۰۱ - ♥ محجبه ♥
    قشنگه

بعضی وقت ها عرش خدا روی دوشم سنگینی میکنه

يكشنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۵، ۰۷:۱۵ ب.ظ

-هر وقت دلم برات تنگ میشه میرم و سراغت رو توی اینستاگرام می گیرم. دیدن عکست آرومم میکنه


-من هم همینطور


-راستی، از دوستان آشنایان و بستگان چه خبر

همه خوبند آیا؟


-آره همه خوبن


چیزی از اونا برام تعریف کن. می خوام تصورشون کنم


از کی دوست داری بگم؟

فرقی نمی کنه هر کدوم که باشه خوبه. محمد چطوره؟ آخرین بار منو نشناخت خاطراتش ریست شده بودن بزرگ شده بود. 


من همه رو از وقتی آقاجون فوت کرده دیر به دیر می بینم محمد خیلی ماهه لیسانس مدیریت دولتی گرفته.


سراغشونو بگیر بهشون سر بزن البته اگه بهت آرامش میدن. راستی محمد توی اینستاگرام عکسش رو کنار عکس یه بچه زده بود.


محمد، چون پدر و مادرش جدا شدن معاف شد. و توی اداره برق انزلی کار میکنه ولی هنوز استخدام نشده. اون بچه ی دختر خالش بود:من بدون محمد ری نمیخورم. آب نمیخورم.


خوب خدا رو شکر بازم خوبه. مجید رو می بینی من اصلن ازش خبر ندارم.


با مجید هم تو تلگرام مرتب ارتباط دارم با سجاد هم کم و بیش.


حالشون خوبه؟


مجید یه پسر و دختر کوچولو داره


عکساشونو دیدم خدا رو شکر


هفته ی پیش مامان اومده بود انزلی میخواست بیاد پیش من . من هم زنگ زدم به مجید و سجاد گفتم شما هم بیایین خیلی خوش گذشت جات خالی بود


سعید نرفته تو کار ازدواج دلم براش تنگ شده آخرین بار که دیدمش یه جوری بود نگاهش و تن صداش معمولی نبود


یعنی چطور؟


حس کردم خیلی سنگین تر شده البته اونا همه یه جورایی اینجوری بودند شاید طبیعی باشه چون منو چندسال به چند سال می بینن براشون غریبه به نظر میرسم البته گرفتاری فکریش به خاطر مریضی مامانش هم فکر کنم موثر باشه


نه بابا همون سعیده. چه ربطی داره رابطه فامیلی که تغییر نمیکنه. اینا چیزهایی هستم که باید حضوری حرف زد. انشاالله اومدی برنامه ریزی میکنیم همدیگه رو ببینیم.


الان بیش از پنج ساله که از سجاد خبری ندارم بچه دار نشدن ؟ عکس خودش رو در کنار خانوم گلش با لباس محلی توی اینترنت دیدم. شاد بودن.


نه تصمیم ندارن بچه دار بشن . خانوم خوبی داره.


بله خانومش عالیه.


خودش هم خوبه خیلی تو صافه.


درسته خودش هم خوبه


بعضی وقتها بدلیل عدم مدیریت درست بزرگترها یه اتفاق هایی میوفته و حرف هایی پیش میاد که بین آدم فاصله میاندازه


اخرین ملاقاتمون مربوط به درگذشت مامانی بود خوب از هم جدا شدیم ولی بعدش نه ... حتا صداش رو هم نشنیدم. و آذین رو پنج ساله نه صدایی ازش دارم نه دیدمش.


بعد کارهای طلاقش و رفتنش به عسلویه یه جوری شد بعد هم قطع رابطه کرد بدون هیچ دلیل موجه. آه...

من اینجام تنهای تنها بدون اینکه کسی سلامی بده یا سلامی رو جواب بده از کسی انتظاری ندارم وقتی می بینم چندین ساله کهدر ذهن آشناها فقط یه متوفی هستم. فقط بعضی وقت مرور خاطرات دلتنگم می کنه. ملالی نیست چون در حال حاضر بهترین انسان روی زمینم ملالی نیست فقط بعضی وقت ها عرش خدا روی شونه هام سنگینی می کنه. برام مهم نیست که فراموش شدم یا نه مهم اینه که بهترین خاطرات دنیا رو دارم و هر وقت که دلتنگ میشم چیزی از خاطراتم رو مصرف می کنم چیزی از آقاجون و مامانی رو به یاد میارم.


بهرحال چیز غیر قابل حلی نیست انسانهای عاقل و منطقی میتونن با حرف زدن مشکلاتشان رو حل کنن.


آه...چیزی از خاله رو که توی بلوار باهاش فوتبال دستی بازی می کردم

به یاد میارم مزه خوب ماهی خاویاری رو اون شبی که دایی پیکان قرمز رنگی گرفته بود تا توی اژانس کار کنه.

بوی اسکناس هایی که آقاجون بهم مزد می داد هنوز هوشم رو می بره.


تو فکر میکنی فراموش شدی بهت قول میدم که این فکر تویه


من اینجام و اینجا نیستم وقتی هر لحظه حس می کنم گوش ماهی ها رو دریا رو و مرور می کنم فالوده هایی رو که با محمد و سعید می خوردیم

هر شب تکرار می کنم زدن زنگ در خونه اقادایی رو و فرار کردنمونو

من تنها نیستم احاطه شدم با شیرین ترین و بهترین لحظاتی که کسی تجربه اش نکرده و تنها من صاحب اونا هستم


آره تو منو وسوسه میکنی تو رو زودتر ببینم چقدر باهات حرف دارم


وقتی دست کسی رو می بوسم در واقع گذشته خودمو لمس می کنم بچه ها اومدن باید برم به خدا می سپارمت

قربونت عزیزم من هم تو رو به خدا میسپورمت

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

نظرات (۷)

آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار به نام من دیوانه زدند...
پاسخ:
سپاس بابت کامنت. شعر به جایی بود. 
 فامیلای ما هنوز اینجوری نشدن خداروشکر
پاسخ:
خدا رو شکر
  • ساتیا سخی پور
  • ما حتی دیگه فامیلامون این جور جاها هم نمیبینیم
    پاسخ:
    این دردی است که اکثر مردم بدان مبتلا شده اند
  • پنجره ی خیس
  • چه زیباست هنگام صحبت،
    دیگران را با خصائص نکوی آنها یاد آور شویم.
    زیبا بود دوست عزیز
    ماندگار باشید
    پاسخ:
    سپاس و لطفتان مستدام
  • 💕 پسر خوب 💕
  • ...
    متاسفانه...دردیست که گریبانگیر بسیاری شده..
    منم سالهاست به درد گرفتارم..
    پاسخ:
    دردی است جانکاه و استخوان سوز. فاصله طبقاتی میان قلب ها نیز شکاف انداخته. هیچ یک.از ما دیگ ی را نه می پسندد و نه قبول دارد. به مدام سوی می رویم تنها خدا می داند.
  • دخترمهتاب ...
  • احسنتم
    پاسخ:
    سپاس بابابت تعریفتون
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی