ناسوت

تنها راه تحمل هستی این است که در ادبیات غرقه شوی، همچنان که در عیشی مدام. گوستاو فلوبر

ناسوت

تنها راه تحمل هستی این است که در ادبیات غرقه شوی، همچنان که در عیشی مدام. گوستاو فلوبر

ناسوت

روزگار یقین به سر آمده، آری، هزاره ما هزاره تردید است

آخرین نظرات
  • ۵ دی ۹۵، ۲۱:۳۵ - ♥ محجبه ♥
    قشنگه
  • ۱۱ شهریور ۹۵، ۱۳:۲۸ - دخترمهتاب ...
    احسنتم
  • ۳۱ مرداد ۹۵، ۱۴:۴۷ - 💕 پسر خوب 💕
    ...

۲۶ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

   "این شعر،

   باشد برای فاطمه جانم"

 

صبحی است دلپذیر و دل انگیز

مهر است

پائیز آمده

ابری در آسمان،

آرام خفته است

بادی خنک وزیده و سرد است.

آن سوی پنجره،

قمری به دانه چیدن و بلبل

در حال خواندن است.

من در کنار "فاطمه" اینجا نشسته ام

چایی به روی میز

نان گرم و نرم و خوب

پیچیده یک ترنم زیبا

در زندگانی ام

آری،

لبریزم از سعادت و لبخند

سرشارم از لطافت باران

این زندگی چقدر قشنگ است

عمرم دراز باد خدایا،

چون گیسوان تاک که در بادها رهاست

پر کن مرا ز شادی و لبخند

لبریز کن مرا

از اشتیاق زنبق وحشی

آه ای خدا، ببین که چه سان من

مشتاقِ ماندنم

اینجا کنار "فاطمه" مشتاق ماندنم

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

بالانوشت:

این نوشته، متن پیاده شده ی سخنانی است که طی جلسات مختلف ارایه و پس از مدتی جمع آوری و به این شکل آماده شده است.

سید حسن کاظم‌زاده

موخره، آیا می توان غربی شد؟!!!

دکتر سید حسن نصر، آنگونه که در پشت جلد کتاب "نیاز به علم مقدس" معرفی شده، به سال هزار و سیصد و دوازده در تهران زاده شد و تاکنون در زمینه‌های ادبیات، دین، ریاضیات، فیزیک، تاریخ علم و فلسفه تحصیل و تحقیق کرده است.

ایشان در سال هزار و نهصد و پنجاه و هشت میلادی موفق شد از دانشگاه هاروارد در رشته‌ی تاریخ علم با گرایش علوم اسلامی درجه‌ی دکتری اخذ نماید و در همانجا نیز به تدریس پرداخت.

او در سال هزار و سیصد و پنجاه و دو در دانشگاه تهران و در سال هزار و نهصد و هفتاد و نه در دانشگاه تمپل به درجه‌ی استاد صاحب کرسی رسید.

دکتر نصر، بنیانگذار انجمن حکمت در تهران و اولین رییس آن بوده و همچنین عضو آکادمی فلسفه‌ی یونان است.

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

 درخت سیبی بودم

در حاشیه‌ی روستایی دور افتاده

نه رهگذری در سایه سارم لم داد

و نه دستی به میوه هایم رسید

تنها

کلاغان،

بر شاخه سارم آشیانه کردند

و با قارقارشان

سکوت را بر من حرام نمودند

آه که تمام زندگی ام چنین گذشت

و در پایان،

تبری،مرا از نفس انداخت

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

بالانوشت:

این نوشته، متن پیاده شده ی سخنانی است که طی جلسات مختلف ارایه و پس از مدتی جمع آوری و به این شکل آماده شده است.

سید حسن کاظم‌زاده

گادامر، دیالوگی میان متن و مفسر

 

همانطور که گفتیم، هایدگر ساحت و گستره‌ی هرمنوتیک را، از روش‌شناسی به وجودشناسی و انسان‌شناسی تغییر داد. او در هرمنوتیکِ فیلسوفانه‌ی خود چنان غوطه‌ور شد که دیگر فرصت نیافت از آن به ساحل معرفت شناسی و متدولوژی بازگردد و از ماحصل مطالعات خود برای طرح یک هرمنوتیک عملیاتی در فهم متون بهره‌مند گردد.

اما پس از او گادامر تلاش کرد تا آموزه‌های فلسفی- هرمنوتیکی هایدگر را وارد عرصه‌های روش‌شناختی و معرفت‌شناختی نماید و از انسان شناسی و وجود شناسیِ هایدگر به روش‌شناسی و معرفت‌شناسی جدیدی در فهم متن دست یابد.

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

بانوی اشک و آه

گذشت،

روزهایی که شنیدن نامت

آرامم می کرد

و به پایان رسید

روزهایی که لمس دستانت

امیدوارم می ساخت

به تداوم حیات

تداوم زندگی.

امروز...اما... امروز ...

با خوردن قرص هایم آرام می شوم

به آرامش می رسم

و اما اگر فراموششان کنم

آه ... اگر که فراموششان کنم ...

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

بالانوشت:

این نوشته، متن پیاده شده ی سخنانی است که طی جلسات مختلف ارایه و پس از مدتی جمع آوری و به این شکل آماده شده است.

سید حسن کاظم‌زاده

هایدگر، هستی به مثابه متن

 

نمی‌دانم که چرا هرگاه در فلسفه یا در هرمنوتیک، سراغم به هایدگر می‌افتد عجز، ناتوانی، خضوع و خشوع در برابر این روح بزرگ وجودم را تماماً در بر می‌گیرد. نمی‌دانم، شاید دیگران نیز همچون من بدلیل زبان و ادبیات نامأنوس در فلسفه‌یِ هایدگر، همین حس و حال را نسبت به او و فلسفه‌اش دارند. جالب اینجاست که تاکنون، تنها یک‌دهم(بیست جلد) از آثار باقی‌مانده از او منتشر شده‌ و از این مقدار نیز اندک تعدادی به زبان پارسی برگردانده شده‌اند.

این امر تأثیر فراوانی در شناخت ناقص تمامی ما از هایدگر و فلسفه‌یِ او داشته است چنانکه می‌توان ادعا نمود شاید تمامی فلسفه‌های غربیِ پس از هایدگر، در پی برداشتهای غلط، نادرست و یا ناقص اربابانش از هایدگر پدید آمده باشد.

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

   الحبّ یا حبیبتی

   قصیدة جمیلة مکتوبة على القمر

   الحبّ مرسوم على جمیع أوراق الشجر

   الحبّ منقوش على

   ریش العصافیر، وحبّات المطر

   لکن أی ّامرأةٍ فی بلدی

   إذا أحبّت رجلاً

   ترمى بخمسین حجر

   حین أنا سقطت فی الحبّ

نزار قبانی

عزیز دلم،

عشق،

شعری زیباست،

نگاشته شده شده بر چهره ی ماه.

عشق،

نقشی زیباست،

ترسیم شده بر برگ برگ درختان.

عشق،

 تصویری است زیبا

نقش بسته بر کُرکُ و پر گنجشکان

و قطرات باران .

اما افسوس که اگر زنی

در شهر من،

مردی را عاشقانه بخواهد

رانده خواهد شد با پنجاه قلوه سنگ

درست زمانی که من

شیرجه می زنم در عشق

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

بالانوشت:

این نوشته، متن پیاده شده ی سخنانی است که طی جلسات مختلف ارایه و پس از مدتی جمع آوری و به این شکل آماده شده است.

سید حسن کاظم‌زاده

دیلتای و بسط هرمنوتیک از متن به علوم انسانی

دیلتای، هرمنوتیک را از حوزه‌یِ صرفا متن، به ساحت تمام علوم انسانی کشانده و بدین‌گونه آنرا گسترش داد و زمینه‌ای را فراهم ساخت تا این مباحث، به وسیله‌ی هایدگر به ساحت هستی شناسی نیز کشیده شود.

اینکه چرا دیلتای تاریخ را بصورت عنصری محورین به مباحث هرمنوتیکی خود وارد ساخت به شرایط زمانه و سرزمین آنروز آلمان باز می‌گشت. چرا که در آن روزگار، اندیشه‌های تاریخ‌گرایانه‌یِ هگل، برتمامی حوزه‌های فکری آنروزِ آلمان و حتا اروپا مستولی شده و همه اندیشه‌های فلسفی و علوم انسانی، به نحوی از این دیدگاههای تاریخ‌گرایانه بهره‌مند شده بودند و یوغِ هگل و اندیشه‌های هگلی به شدت بر گردن متفکران آلمانی جای گرفته بود. از طرف دیگر تاریخی‌نگری دیلتای واکنشی بود بر علیه دیدگاههای رایج پوزیتویستها که علوم انسانی را غیر اصیل و اثبات ناپذیر می‌دانستند.

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

   عشرین ألف امرأة أحببت

   عشرین ألف امرأةً جرّبت

   و عندما التقیت فیک یا حبیبتی

   شعرت أنّی الآن قد بدأت

نزار قبانی

عزیز دلم،

پیش از تو، 

بیست هزار زن را دوست داشتم

و بیست هزار زن را آزمودم

اما،

آنگاه که تو را دیدم

احساس کردم

تازه آغاز نموده ام

"و در ابتدای راهم"

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

... این باغ هایِ سبز،

آن ماهیِ قشنگ که در حوض

آرام و بی صدا

مشغولِ رقص و بازی و شادی است

گل هایِ سرخ و لاله یِ وحشی،

بادی که می وزد

تا باغِ خاطراتِ مرا زنده تر کند

سیبی درشت و سرخ،

زنبق که از لطافتِ طبعش

لبریز گشته گوشه یِ ایوان

این نغمه هایِ شادِ قناری

بر شاخه هایِ سرو و صنوبر

یادِ تو را برایِ دلم زنده می کنند.

ای کاش،

این فصل ها که در پیِ هم می کنند عبور

لبریزِ خنده هایِ تو باشند.

ای کاش نوبهار،

لبخندِ خویش را به تو تقدیم می نمود ...

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)