ناسوت

تنها راه تحمل هستی این است که در ادبیات غرقه شوی، همچنان که در عیشی مدام. گوستاو فلوبر

ناسوت

تنها راه تحمل هستی این است که در ادبیات غرقه شوی، همچنان که در عیشی مدام. گوستاو فلوبر

ناسوت

روزگار یقین به سر آمده، آری، هزاره ما هزاره تردید است

آخرین نظرات
  • ۵ دی ۹۵، ۲۱:۳۵ - ♥ محجبه ♥
    قشنگه
  • ۱۱ شهریور ۹۵، ۱۳:۲۸ - دخترمهتاب ...
    احسنتم
  • ۳۱ مرداد ۹۵، ۱۴:۴۷ - 💕 پسر خوب 💕
    ...
  • ۱۵ مرداد ۹۵، ۱۹:۰۱ - ♥ محجبه ♥
    قشنگه

۱۱ مطلب در مهر ۱۳۹۴ ثبت شده است

بالانوشت:

این ها نوشته های من هستند که در حین مطالعه دو کتاب فوق، بر حاشیه کتابها نوشته ام.

سید حسن کاظم زاده

این، مارکس بود که در کتاب "درباره مساله یهود" نوشت: "در آمریکای شمالی، چیرگی عملی یهودیت بر دنیای مسیحیت شکل بی پرده و عادی یافته است". و مراد او از چیرگی عملی یهودیت بر دنیای مسیحیت، این است که همه چیز در آمریکای شمالی در حال خلاصه شدن در کسب و کار و پول و سرمایه است. همه چیز در آن سامان در حال تغییر نقش و تبدیل شدن به غیر خود است. در چنین شرایطی است که دیگر، خانه، خانه نیست بلکه ملک است و ارزش هر خانه به راحتی و شادی موجود در آن سنجیده نمی شود بلکه با متراژ و نمودار های کمّی مورد ارزیابی قرار می گیرد: "و خانه ای گران تر، خانه ای لذت بخش تر".

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

     أشهد أن لا امرأة ً

      أتقنت اللعبة إلا أنت

      واحتملت حماقتی

      عشرة أعوام کما احتملت

      واصطبرت على جنونی مثلما صبرت

      وقلمت أظافری

      ورتبت دفاتری

       وأدخلتنی روضة الأطفال

        إلا أنت ...

نزار قبانی

شهادت میدهم

که هیچ زنی

مسلط تر از تو نبود

بر بازی.

و هیچ زنی

بردبارتر از تو نبود

آن سان که تو تحمل کردی

ده سال تمام

حماقتم را.

و صبر کردی

بر دیوانگی ام.

ناخن هایم را چیدی

دفترهایم را مرتب کردی

و مرا به مهد کودک فرستادی.

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

بالانوشت:

این ها نوشته های من هستند که در حین مطالعه ی کتاب فوق، بر حاشیه آن نوشته ام.

سید حسن کاظم زاده

انقلاب اکتبر 1917 نشان داد که سوسیالیسم، بدان گونه که پیامبرانش مارکس و انگلس توصیفش کرده بودند تحقق نیافت. وقتی چیزی وارونه محقق شود ناگزیر در مقام اجرا چگونه خواهد بود. این حادثه نشان داد سوسیالیسم واقعا موجود، با نظریات مارکس و انگلس تطابقی نداشت و چه بسا آن طرح اولیه، که دیالیکتیک تاریخی اش می نامند از اساس هذیانی بیش نباشد.

***

شاید آنچه که در اتحاد جماهیری شوروی تحقق یافت تحقق یافتی ترین قرائت از روایت مارکس از عدالت باشد.

***

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

بالانوشت:

این سطور بخش های قابل انتشار مطالبی است که بر حاشیه کتاب "آینده سوسیالیسم"ترجمه ناصر زرافشان نوشته ام. و به همان شکل که یادداشت شده اند منتشر می شوند.


اندیشه ها، هر قدر هم که تابناک و بی نقص باشند، در شرایط غیر دموکراتیک، به فاجعه ای بدل خواهند شد. اندیشه باید در عرصه عمل قابلیت اجرایی داشته باشد. اندیشه ای که مشتی مفاهیم انتزاعی است و با عالمِ واقعا موجود، کاری ندارد و در موهومات سیر می کند زنجیری است بر دست و پای جامعه. زنجیری است بر ذهن و زبان انسان. همچنین، اندیشه، هر قدر که قابل اثبات باشد و تابناک و درخشان، باید در حیطه ی عمل چیزی از خود ارایه دهد. دموکراسی تنها راه تسلط، تکامل، بقاء و تداوم اندیشه هاست.

***

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

قرص هایم را خوردم

و سُرُم در حالِ اتمام است

آه، ای سبزه ی عید

من در اینجایم، در بیمارستان

خفته بر تخت نقاهت اما

تو کجایی آیا؟

نگرانم نگرانم که تو خوبی گل رز؟

و اگر من بیمارم

تو وجودت سالم هست؟

مادرت قرص فشارش را خورده؟

همگی خوبند آیا؟

نکند سردت باشد

یا لحافت را با پا زده باشی به کنار

نکند جان و دلم

که تو سرما بخوری

وای بر من که اگر تب بکنی

من در اینجایم، در بیمارستان

و پرستار فشارم را می گیرد

نفسم تنگ شده

ضربان قلبم نامیزان

دستِ من کوتاه است

تو مراقب باش ای روشنی چشمانم

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

مرا به دار بیاویز

و یا چو ابراهیم

در آتشم افکن

شکنجه کن تو مرا، گرز بر سرم می کوب

و کارد آجینم کن

و یا به زیر قدم های پیل ها افکن

و طعمه ام می ساز

برای گله گرگان که تشنه خون اند

و طعمه می خواهند

ولی بگو با من

تو در کجایی آیا

بگو بگو که کجایی، بهار منتظر است

و کاش می دانستی

که قبلِ آمدنت، عید هم نمی آید

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

نگاه کن به چمنزار و کوه و دشت و دَمَن

چه سبز و خرم و شادند.

چکاوکی آنجا،

به روی شاخه سروی ترانه می خواند.

بهار آمده است

جهان به سبزی خود خرّم است و شاد اکنون

ولی چه سود که یارم نیامدست هنوز

و انتظار، مرا خسته کرد و بی تابم.

نگاه کن،

که ز اندوه، قامتم خم شد

و چشم هایم بر در خشکید

سپید گشت از این انتظار موهایم

و پیر و خسته ی این حسرتم که یار کجاست

آه...

غزلسرایِ فراغم، غزلسرایِ فراغ

و نیک می دانم

امید نیست که روزی دوباره باز آید

فرشته ای که جهان از برای او می مُرد

بهار آمده است

و من هنوز در این انتظار بیهُدِه ام

که نو بهارِ من آیا دوباره می آید؟

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

عید است

آمد بهار دیگری از راه

اما،

دیگر مجال شادی من نیست

گم کرده ام تو را

در فصل سوزناک زمستان

آه...

ای قاصدک که می رسی از راه

ای مرغ های آمده از شهر های دور

رویای من کجاست؟

آیا بشارتی به منِ خسته می دهید؟

یا باز هم سکوت و سکوت است در جواب

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

این نوشتار متن سخنانی است که سالها پیش، در جمعی دوستانه ارایه و به این شکل تنظیم شده است.

آغاز یک تغییر

ما زمانی از روی ضرورت و نیاز ها، کار یا کارهایی را انجام داده ایم اما حال آن شرایط و ضرورت ها و نیاز ها از بین رفته است ولی ما باز هم به بهانه سنت و ... به آن تاکید و تکیه می می کنیم. اما امروز شرایط تغییر کرده و دیگر قدرت بدنی تنها راه نان خوردن نیست.

جهان مردانه، هنوز با نگاهی کهن به زن و خانواده می نگرد و زنان هنوز عاطفی اند. و هنوز مکانیزم دفاعی شان گریه است و همواره درصدد دلبری از مردانند.

تنها در شرایط جامعه صنعتی بود که وضع تغییر یافت. جامعه صنعتی نیاز به کارگران ارزان قیمتی داشت تا بتواند خود را تثبت کند. این گونه بود که زنان نیز به دنبال تحصیل و کار رفتند و شرایط به سود آنان عوض شد. در این بین عقده های ناشی از ناتوانی زنان از یک سو و مقاومت برخی مردان موجبات به وجود آمدن جنبش های فیمینیستی را نیز فراهم آورد.

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

این نوشتار متن سخنانی است که سالها پیش، در جمعی دوستانه ارایه و به این شکل تنظیم شده است.

"غذا" و "امنیت"، مساله این است

من، پیش از این نیز در باب زن و زنانگی مطالبی را عرض نموده ام. مطالبی که از سوی دوستان مورد طعن و نقد قرار گرفت. البته می پذیرم که در آن نوشته ها و سخنان، از ادبیاتی تهاجمی استفاده کرده ام. ولی به هر حال آن ادبیات، ضروری سالهایی بود که "شور اصلاحات" با "جوانی" من گره خورده بود و من، با اینکه سر در گروِ عرفی داشتم، دلبسته قدسی نیز بودم.

طعن و نقد دوستان از این رو بود، که به گمان ایشان، من دارای قرائتی "نیچه"یی از زنان هستم و همانند او معتقدم "به سراغ زنان که میروی شلاقت را با خود ببر" و زنان را تا سر حد یک "لاشخور" و یا "انگل" تقلیل داده ام. اینک خوشحالم که فرصتی فراهم آمده تا در جمع دوستان فرهیخته، توضیحاتی در این باب ارایه دهم.

این را باید عرض کنم که شاید انتقاد کنید چرا من در تحلیل هایم، تا این حد به عنصر "غذا" تکیه و تاکید دارم و این کار مرا دلیلی بر "نان خور انگاری زنان" و "به صرفه نبودن آنان" بدانید.

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)