ناسوت

تنها راه تحمل هستی این است که در ادبیات غرقه شوی، همچنان که در عیشی مدام. گوستاو فلوبر

ناسوت

تنها راه تحمل هستی این است که در ادبیات غرقه شوی، همچنان که در عیشی مدام. گوستاو فلوبر

ناسوت

روزگار یقین به سر آمده، آری، هزاره ما هزاره تردید است

آخرین نظرات
  • ۵ دی ۹۵، ۲۱:۳۵ - ♥ محجبه ♥
    قشنگه
  • ۱۱ شهریور ۹۵، ۱۳:۲۸ - دخترمهتاب ...
    احسنتم
  • ۳۱ مرداد ۹۵، ۱۴:۴۷ - 💕 پسر خوب 💕
    ...
  • ۱۵ مرداد ۹۵، ۱۹:۰۱ - ♥ محجبه ♥
    قشنگه

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر نو» ثبت شده است

ماه فروردین است

و درختان بیدارند

برف ها آب شده

کوه سر سبزترین منظره ی آبادی است

نفس باد گلاب انگیز است

و چه دیدن دارد

چشم وا کردن گل ها در باغ.

گاه باران می بارد

تا زمین بار دگر تازه شود.

جویباری که در این نزدیکی هاست

باز هم پر آب است

و اگر دانه ی گندم خوب است

همه از لطف خداست

بذر ها منتظرند

تا کشاورز بکارد آنها را در خاک

گوش کن

باد خوشحال ترین زمزمه ها را دارد

و کبوتر ها در پروازند

دشت لبریز شقایق هایی است

که خدا را می فهمند...

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)
من در این گوشه ی دنج،
و در این حاشیه ی شهر که لبریز درختان بلندی است،
لک لکی را دیدم
خانه ای داشت به اندازه ی احساس دل مجروحم
و کلاغی که مرا می فهمید
جویباری را دیدم
که خدا را باور داشت.
من در این هفته که تنها بودم
حس زیبای درختان را دیدم
و چه خندان بودند
قاصدک ها در باد.
آه، اینجا هر شب
آسمان بارانی بود
ناودان ها لبریز از باران
قطرات باران
سخت عاشق بودند.
با دو چشمانم دیدم
باد می آمد از غرب
و چمن زار به رقص آمده بود
من از این زیبایی،
سخت لذت می بردم
در وجودم جریان داشت خدا
و در آن تنهایی
پر خوشبختی بودم...
  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

... باران

این اشک آسمان

این دانه های ریز سخاوت

سیراب می کند

صحرای تشنه کام دلم را.

گل ها

گل های پر طراوت و زیبا

لبریز یک محبت بی پایان

در انتهای سال سترون.

گنجشک ها چه شاد و قناری

خوشحال از این بهار شکوفا.

اینجا نشسته ام به کناری

در انتظار آمدن تو

همراه نوبهار فریبا

باشد که این بهار

باشد که این زلال سرازیر در زمان

لبخند بر لبان تو بنشاند

در لحظه لحظه های چنین فصل آشنا...

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)