ناسوت

تنها راه تحمل هستی این است که در ادبیات غرقه شوی، همچنان که در عیشی مدام. گوستاو فلوبر

ناسوت

تنها راه تحمل هستی این است که در ادبیات غرقه شوی، همچنان که در عیشی مدام. گوستاو فلوبر

ناسوت

روزگار یقین به سر آمده، آری، هزاره ما هزاره تردید است

آخرین نظرات

۵۳ مطلب با موضوع «شعر» ثبت شده است

     أشهد أن لا امرأة ً

      أتقنت اللعبة إلا أنت

      واحتملت حماقتی

      عشرة أعوام کما احتملت

      واصطبرت على جنونی مثلما صبرت

      وقلمت أظافری

      ورتبت دفاتری

       وأدخلتنی روضة الأطفال

        إلا أنت ...

نزار قبانی

شهادت میدهم

که هیچ زنی

مسلط تر از تو نبود

بر بازی.

و هیچ زنی

بردبارتر از تو نبود

آن سان که تو تحمل کردی

ده سال تمام

حماقتم را.

و صبر کردی

بر دیوانگی ام.

ناخن هایم را چیدی

دفترهایم را مرتب کردی

و مرا به مهد کودک فرستادی.

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

سیدتی فی هذا الدفتر

تجدین الوف الکلمات

الابیض منها و ... والاحمر

الازرق منها و ... والاصفر

لکِنَّکِ ... یاقمر الاخضر

احلی من کل الکلمات

اکبر من کل الکلمات...

نزار قبانی

بانوی من

در این دفتر شعر

هزاران کلمه می یابی

برخی سپید... و برخی سرخ

برخی آبی ... و برخی مشکی

اما تو،

ای ماهِ سبزِ من

شیرین تر از هر واژه ای

بزرگتر از هر کلمه ای...

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

هل عندک شک أنک قبسٌ من عینی

ویداک هما استمرارٌ ضوئیٌ لیدی . .

هل عندک شکٌ . .

أن کلامک یخرج من شفتی ؟

هل عندک شکٌ . .

أنی فیک . . وأنک فی ؟؟

نزار قبانی

عزیز دلم،

آیا شک داری؟!

که تو،

شعله ی چشمانم هستی

و دستانت،

موجب تداوم نور در دستان من است.

آیا شک داری؟!

که واژه گانت

از میان لبهای من خارج می شوند

آه ای محبوب من،

آیا شک داری؟!

که تو ،

در من هستی ...

و من،

در تو هستم ...

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

... آه، ای محبوب من

آن قطره ی اشک

که در میانه آن شب زمستانی

از چشمانم جاری شد

پیش درآمد هق هقی بود

که امشب

امانم را بریده

و حنجره ی متورم شده از بغضم را

مجروح ساخته است...

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

پس از مرگم

بر سنگ قبرم ننویسید نامم را

داستان عشقم را بر آن حک کنید

بنویسید:

اینجا زنی مدفون است

که عاشق کاغذ بود

و در مرکب غرق شد

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

"شعری از نزار قبانی در ستایش بلقیس الراوی"

عزیز دلم

تو

مهمترین زن در تاریخ منی

زنی هستی

ساخته شده از میوه های شعر

و تزئین شده با زیورهای رویا

تو

تنها زنی هستی

که از ملیونها سال پیش

میهمانِ جانم بودی

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

"شعری از نزار قبانی در ستایش بلقیس الراوی"

بانوی من

جز صدایت،

صدای دیگری را به خاطر نمی آورم

آنگاه که نواخته می شوند ناقوس های عید.

و جز عطرت،

عطری دیگر را به یاد نمی آورم

آنگاه که می خوابم روی کاغذ های کاهی

تو تنها زن تکرار ناپذیری در تمام تاریخ گل سرخ

و در تمام تاریخ شعر

و در خاطره گل و گیاه...

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

...و بسیار دوستت دارم

گرم تر از آتشفشانهای فعال

عمیق تر از اصابتگاه شهاب سنگ ها

طولانی تر از خیال پردازی زندانیان

بسیار دوستت دارم...

بیش از گناهانم، دوستت دارم!...

آهای غریبه،

هرگاه که می خندی

لبریز می شوم از خوشبختی

چرا که به لبخند می شناسمت

آنگاه که می خندی

گلها می رویند

در دل صخره های کوهستانی

آنگاه که می خندی

زاد و ولد می کنند

ماهی های رنگارنگ اشتیاق

و رگهای درونم تسبیح می گویند...

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

آینده ای نیست

و حال

مفقودی ابدی است

همه چیز بله همه چیز

رنگ گذشته را دارد

و حیف

که از فردا خبری نیست

ما بر گذشته مصلوب شده ایم

و هر جا که باشیم

سایه ی بلند گذشته بر سر ماست.

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

در راه

وقتی که از سر کار بر می گردم

شعری می سرایم

غزلی شاید.

من ،

هر روز

با شعری تازه به خانه باز می گردم

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)