ناسوت

تنها راه تحمل هستی این است که در ادبیات غرقه شوی، همچنان که در عیشی مدام. گوستاو فلوبر

ناسوت

تنها راه تحمل هستی این است که در ادبیات غرقه شوی، همچنان که در عیشی مدام. گوستاو فلوبر

ناسوت

روزگار یقین به سر آمده، آری، هزاره ما هزاره تردید است

آخرین نظرات

۷ مطلب با موضوع «نقد سیاسی» ثبت شده است

 1. من برای پاسارگاد، قبر کورش و هر چیز دیگری که ممکن است به تقابل دولت-ملت در ایران بیانجامد اهمیت می دهم. اما از منظری دیگر، سد سیوند یا گتوند را، از آنجا که به کشاورزان منطقه اجازه ادامه بقاء و حیات می دهد، بر مقبره ای که استخوانهای میّتش، قرنها پیش، توسط جویندگان گنج به غارت رفته ترجیح می دهم.

تمامی آنچه که کورش را در نظرمان بزرگ نموده، کتیبه ی استوانه ای شکل، درب و داغون و رنگ و رو رفته ای است که حامل یکی از آخرین پیامهای این فاتح بزرگ است.

برای اینکه بدانیم این شاهنشاه محترم، چقدر به آنچه گفته پایبند است کافی است که این پیام را در کنار لشگرکشی های بی حد و مرز این بزرگمرد تاریخ بگذاریم تا دریابیم که این بابا برای ملل دیگر همان نقشی را ایفاء نمود که چنگیز خان در به در شده برای ما ایفاء کرد. درست مثل جورج بوش صغیر که در ظاهر دم از آزادی بیان، حقوق بشر و دموکراسی و مبارزه با تروریسم می زند ولی در عمل آب به آسیاب حکومتهای خودکامه عرب و غیر عرب می ریخت و به بهانه های واهی، تا می تواند جنگ و دعوا به راه می انداخت.

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

این نوشتار متن سخنانی است که سالها پیش، در جمعی دوستانه ارایه و به این شکل تنظیم شده است.

آغاز یک تغییر

ما زمانی از روی ضرورت و نیاز ها، کار یا کارهایی را انجام داده ایم اما حال آن شرایط و ضرورت ها و نیاز ها از بین رفته است ولی ما باز هم به بهانه سنت و ... به آن تاکید و تکیه می می کنیم. اما امروز شرایط تغییر کرده و دیگر قدرت بدنی تنها راه نان خوردن نیست.

جهان مردانه، هنوز با نگاهی کهن به زن و خانواده می نگرد و زنان هنوز عاطفی اند. و هنوز مکانیزم دفاعی شان گریه است و همواره درصدد دلبری از مردانند.

تنها در شرایط جامعه صنعتی بود که وضع تغییر یافت. جامعه صنعتی نیاز به کارگران ارزان قیمتی داشت تا بتواند خود را تثبت کند. این گونه بود که زنان نیز به دنبال تحصیل و کار رفتند و شرایط به سود آنان عوض شد. در این بین عقده های ناشی از ناتوانی زنان از یک سو و مقاومت برخی مردان موجبات به وجود آمدن جنبش های فیمینیستی را نیز فراهم آورد.

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

این نوشتار متن سخنانی است که سالها پیش، در جمعی دوستانه ارایه و به این شکل تنظیم شده است.

"غذا" و "امنیت"، مساله این است

من، پیش از این نیز در باب زن و زنانگی مطالبی را عرض نموده ام. مطالبی که از سوی دوستان مورد طعن و نقد قرار گرفت. البته می پذیرم که در آن نوشته ها و سخنان، از ادبیاتی تهاجمی استفاده کرده ام. ولی به هر حال آن ادبیات، ضروری سالهایی بود که "شور اصلاحات" با "جوانی" من گره خورده بود و من، با اینکه سر در گروِ عرفی داشتم، دلبسته قدسی نیز بودم.

طعن و نقد دوستان از این رو بود، که به گمان ایشان، من دارای قرائتی "نیچه"یی از زنان هستم و همانند او معتقدم "به سراغ زنان که میروی شلاقت را با خود ببر" و زنان را تا سر حد یک "لاشخور" و یا "انگل" تقلیل داده ام. اینک خوشحالم که فرصتی فراهم آمده تا در جمع دوستان فرهیخته، توضیحاتی در این باب ارایه دهم.

این را باید عرض کنم که شاید انتقاد کنید چرا من در تحلیل هایم، تا این حد به عنصر "غذا" تکیه و تاکید دارم و این کار مرا دلیلی بر "نان خور انگاری زنان" و "به صرفه نبودن آنان" بدانید.

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

این نوشتار متن سخنانی است که سالها پیش، در جمعی دوستانه ارایه و به این شکل تنظیم شده است.

بسم الله الرحمن الرحیم

"الرجال قوّامون علی النساء، بما فضّل الله بعضهم علی بعض، و بما انفقوا من اموالهم..."

سوره مبارکه نساء – آیه 34

برخی از آیات از ابتدا آیاتی چالش برانگیز بوده اند ولی حالا جزو این دسته از آیات نیستند مانند آیات مربوط به ازدواج رسول گرامی اسلام(ص) با زینب که در ابتدا پذیرش این حکم فقهی با مقاومت مواجه شد اما اکنون دیگر چالشی پیرامون آن وجود ندارد.

اما برخی از آیات هستند که در ابتدا با چالشی مواجه نشدند اما امروز جزو این دسته از آیات هستند. این آیه جزو آیاتی است که با توجه به رشد گرایشات فیمنیستی و ... جزو آیات چالش برانگیز شده و هر یک از گروه های فکری، با توجه به تمایلات، افکار و خواسته های خود به تاویل و تفسیر آن پرداخته و در برابر آن موضع گیری می نمایند.

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

حاکمیت در ایران سنگین شده و این سنگینی، منجر به ناکارآمدی آن شده است. مرادم از سنگینی، متکی بودن به ساختار عظیم بوروکراتیک نیست چرا که بوروکراسی اصل و اساس یک دولت است و هیچ دولتی بدون برخورداری از نهادهای بوروکراتیک، قادر به اداره کشور نیست.

بلکه منظورم دخالت حاکمیت در شئونی است که هیچ مسئولیتی در قبال آنها ندارد. از آن جمله می توان به مساله سبک زندگی مردم و کنترل و برنامه ریزی برای اصلاح یا تغییر آن اشاره نمود که ابتدای انقلاب اسلامی تاکنون، بدون دستیابی به نتیجه ای عملی و قطعی سیاست گذاری و پیگیری شده است.

اینکه مردم چه بپوشند، چگونه زندگی کنند و مواردی دیگر از این دست، در حوزه ی فردی و شخصی افراد جامعه طبقه بندی می شود و جزو وظایف و حوزه های تعریف شده یک دولت مدرن نبوده و دخالت دولت ها در اینگونه مسایل، همواره نتیجه معکوس داده است.

اما آیا باید جامعه را رها کرد؟

به نظر من اصلاح و تغییر سبک زندگی باید با پشتیبانی لجستیکی دولت و مدیریت و سیاستگذاری سازمان های مردم نهاد، روشنفکران و نخبگان پیگیری و اجرا گردد.

همچنین در پیگیری تغییر و اصلاح سبک زندگی در کشور، باید حداقل هایی را رعایت کرد تا بتوان به موفقیت در این زمینه امیدوار بود. در زیر به پاره ای از این حداقل ها می پردازیم:

1. سبک زندگی و تلاش برای اصلاح یا تغییر آن، نباید مانع آزادی های مردم باشد.

2. پیشنهادی باشد نه دستوری. چرا که برنامه های دستوری، ممکن است با مقاومت گروهی از مردم و تبدیل بخشی از جامعه به اپوزسیون، و تعریف یک آلترناتیو جدید در برابر سبک زندگی شده و نوعی از سبک زندگی زیرزمینی را رواج دهد.

3. بخشنامه ای نباشد و جنبه تبلیغی و ارشادی داشته باشد.

4. حقوق فردی افراد جامعه را به سود جامعه قربانی نکند.

5. حکومتی نباشد و مهم تر اینکه با استفاده از نیروهای قهریه و نظامی اعمال نگردد.

6. با واقعیت های موجود در جامعه، تفاوتی بنیادین و اساسی نداشته باشد چرا که در این صورت با واکنش عموم مردم و عدم اقبال عمومی مواجه شده و موجب بروز مشکلاتی عدیده برای مردم و جامعه خواهد شد.

بی توجهی رژیم پهلوی در فرایند توسعه و نوسازی کشور به واقعیت های موجود-از جمله مذهب به عنوان یک واقعیت- منجر به واکنش شدید مردم در برابر این برنامه ها شد و در نهایت به پیروزی انقلاب اسلامی انجامید.

7. انتخابی باشد و نه اجباری.

8. تکاملی باشد و نه ضربتی. چرا که اجرای طرح های ضربتی، در زمینه مسایل خرد و جزئی فرهنگ پاسخگو نبوده و منجر به شکست خواهد شد تا چه رسد به مساله ی مهمی چون سبک زندگی، چرا که فرهنگ و اجزای آن، دارای ذاتی تکاملی بوده و با اجرای طرح های ضربتی مشکل بغرنج تر و حاد تر خواهد شد.

9. شعاری نباشد

10. محدود و جزئی نگر نباشد مثلا لباس و ...

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

بالانوشت:

در این نوشته عبارت اصلاحات ارتباط چندانی به جریانی که در دوم خرداد به قدرت رسید ندارد. بلکه مراد از آن، اراده ای است روشنفکرانه، که پیش از مشروطه در جهت تغییر در ساختار سیاسی، فرهنگی و اجتمالی ایران فعال بوده است و هنوز هم فعال است.

آیا اصلاحات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی عباس میرزا و پس از او امیرکبیر عقیم و ابتر ماند؟ آیا مشروطه و جنبش اصلاحات شکست خورد؟

برخی جنبش اصلاحات را پایان یافته نمی دانند و معتقدند، هر چند که اصلاحات ایرانی با کش و قوس هایی مواجه بوده و در گذار از هر مرحله، بخشی از دستاوردهای پیشین خود را از دست داده اما بخش دیگری از دستاوردهای اصلاحات باقی مانده و در ذهنیت جامعه ته نشین شده است.

دکتر صادق زیباکلام جزو این دسته از روشنفکران ایرانی است که اصلاحات را جریانی در حال شدن می داند. و معتقد است که برخی از دستاوردهای اصلاحات در کشورمان – علیرغم همه ی مشکلاتی که با آن مواجه بود- نهادینه شده و اگر ما ایرانیان، کشور خود را با برخی از کشورهای همجوار مقایسه نماییم متوجه خواهیم شد که اصلاحات در ما بیشتر کارگر افتاده است.

به زعم وی، اینک ما دارای نظامی مدرن و دموکراتیک-البته به شکل نیم بند-هستیم که هر لحظه در حال تکمیل است و شایسته است که ایرانیان وضعیت سیاسی، فرهنگی و اجتماعی خود را با کشورهایی چون آذربایجان، ترکمنستان و عربستان بسنجند نه سوئد و انگلستان. 

گروه دیگر معتقدند که جریان اصلاحات در ایران جریانی شکست خورده و رو به زوال است. آنان اصلاحات در ایران را پروسه ای برای ایجاد تغییرات بنیادین و عمیق در کشور با هدف تبدیل آن به جامعه ای دموکراتیک و حقوق بشری با اقتصاد، فرهنگ، تمدن، حکومت، و قانونی مدرن و می دانند.

هم از این روست که معتقدند کار اصلاحات در ایران به نتیجه ای نرسیده و تغییراتی که رخ داده، هنوز موفق نشده تا به تمامی، از لایه های سطحی فراتر رود. بلکه تنها کاری که این جریان، موفق به اجرای آن شده، تفکیک مردم یک سرزمین به دو گروه"توده و روشنفکر" بوده است.

اگر تلقی همین گروه آخری را مبنا قرار داده و شکست اصلاحات ایرانی را باور کنیم با این سوال مواجه خواهیم شد که چرا بر خلاف غرب، اصلاحات ایران به نتیجه ای مناسب دست نیافته و شکست خورد؟

این مساله می تواند دلایل مختلف و متفاوتی داشته باشد اما یکی از مهمترین دلایل این مساله تفاوت موجود بین گوهره ی دیانت در ایران و غرب بوده است. غرب در سپیده دمان اصلاحاتش، با دینی فاقد نظام مسلط فقاهتی که بر تار و پود زندگی و باورهای توده ها سایه افکنده باشد مواجه نشد. اما در کشور ما-بر خلاف غرب- دیانت با فقاهتی فربه-همچون دین یهود- وجود دارد که در هر عصری قادر به مواجهه با اصلاحات بوده است.

من به شکست اصلاحات ایرانی اعتقادی ندارم، گرچه دستاوردی نیز برای آن نمی شناسم و معتقدم که حداقل یک سده دیگر زمان نیاز است تا در این زمینه قضاوت نماییم. اما اینکه ما در این سرزمین با اصلاحاتی نیم بند، کم عمق، و بی دوام که نهادینه نشده مواجهیم یکی از مهمترین دلایلش می تواند همین ساختار فقاهتی دین در کشورمان باشد.

اسلام به دلیل برخورداری از چنین نظام فقاهتی، از قدرت فوق العاده ای برای مقاومت در برابر اصلاحات برخوردار است از همین روست که در ایران ترجمه آثار رنسانس و بازنویسی آنها توسط روشنفکران ایرانی نتوانسته کمترین خدشه ای بر ساختار سنتی جامعه بگذارد.

نکته پایانی اینکه با وجود چنین نظام فقاهتی قدرتمند در ایران، آیا اصلاحات ایرانی می تواند به نتیجه مطلوب دست یابد یا ما ایرانیان همچنان باید مانند اسب عصاری بر گرد خویش بچرخیم و در هر عصری پس از به دست آوردن دستاوردهای چشمگیر به قهقرا برگردیم و رشته هایمان را پنبه کنیم.

نکته دیگر آنکه با وجود سنتهای قدرتمند فقاهتی در اسلام آیا جریان روشنفکری دینی قادر خواهد بود تا در جهت نهادینه نمودن دستاوردهای اصلاحات مانند دموکراسی، حقوق بشر و... موفق باشد؟

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

می دانم که این نوشته باز بر مذاق شوونیستهای به خواب رفته سرزمینم تلخ خواهد آمد و آنها را چونان گرگ هاری به سوی من روان خواهد ساخت. کاملا طبیعی است که آنها به خود جرات بدهند و در بخش نظرهای وبلاگ انتقام استخوانها پوسیده کورش و داریوش را از من بستانند این رسم همیشگی آنها است. چه آنها تا بر قدرت سوار بوده اند کوره های آدم سوزی به راه انداخته  و در روزگار عسرت به همین چند فحش ناموسی و خانوادگی بسنده کرده اند.

از دیر باز به رز زدن هایشان عادت کرده ام و اصلا هرگاه که با ایشان مواجه شده ام، جز زر زدن چیز دیگری نشنیده و ندیده ام. البته این، امری غیر طبیعی محسوب نمی شود چه از کسانی که در دنیایی جدید زندگی می کنند و خود را دل مشغول امور تاریخ مصرف گذشته یی چون داریوش، کورش، و شاپور و... می نمایند چیزی جز این نیز نمی توان توقع داشت.

زر زدن مخصوص انسانهایی بی بهره از عقلانیت است و اگر ایشان از کمترین میزان عقلانیت بهره مند بودند تن به شوونیسم نمی دادند.

اینک اگر سخن مرا به حساب عرب، سید، بسیجی یا جیره خوار شدنم نمی گذارید، باید بگویم که از نظر من رورتی شکر خورد که ملیت و ایرانیت را تنها آلترناتیو حکومت دینی در ایران عنوان نمود. چگونه می توان با استمداد از گذشته ای که خود نتوانست گلیمش را از آب بیرون بکشد و اینک از آن، جز چند گور و کتیبه و ستون کله اسبی باقی نمانده به دورانی جدید قدم نهاد.

من به جد اعتقاد دارم که سخن گفتن از حقوق بشر یا آنگونه که کتیبه کورش در میان سینه چاکانش خوانده می شود: "حقوق ملت ها"، کار دشواری نیست. کار دشوار آن است که در عمل، خود را در برابر آن مسئول بدانی و در راه تحقق اش گام برداری. و بی هیچ شکی جنگ، بمباران هوایی و لشگر کشی و... راه صحیح پیاده نمودن حقوق ملت ها نیست.

پس برحذر باش تا به بهانه برقراری حقوق بشر، دست به جنایتی نزنی و خود اولین پایمال کننده اش نباشی. آنچنانکه اولین نویسندگان منشور حقوق بشر در فرانسه یِ انقلاب زده، خود نخستین و بزرگترین ناقضان آن شدند.

از دیرباز نیز همین گونه بود، کورش نیز که منشور حقوق ملل را نگاشت به بیش از چهل کشور جهان یورش برد و تاج از سر پادشاهان دیگر برداشته و به قتل عام مردم کشورهای دیگر پرداخت. و جوانان بسیاری که از روی دلبستگی به فرهنگ تاریخ و ملیتشان در برابر لشگریانش می ایستادند از دم تبغ می گذراند.

بزرگترین مدعی دموکراسی آزادی و حقوق بشر در دوران ما نیز جورج بوش رئیس جمهور سابق ایالات متحده آمریکا بود. من او را  خلف بر حق کورش کبیر می دانم. او نیز در دنیای امروزین ما همان نقشی را بر عهده گرفته است که دو هزار و پانصد سال پیش، کورش بر عهده گرفته بود با همان خشونت و با همان درنده خویی.

شاید دیر زمانی بر ملت ها نگذرد که جرج بوش با استناد به سخنرانی های خود که در آن آمریکا را تکیه گاه استوار آزادی و حقوق بشر عنوان می نمود، مانند کورش در چهره ی یک قدیس یا قهرمان بازگردد.

دور نیست که چنین شود اگر ما سکوت کنیم.

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)