ناسوت

تنها راه تحمل هستی این است که در ادبیات غرقه شوی، همچنان که در عیشی مدام. گوستاو فلوبر

ناسوت

تنها راه تحمل هستی این است که در ادبیات غرقه شوی، همچنان که در عیشی مدام. گوستاو فلوبر

ناسوت

روزگار یقین به سر آمده، آری، هزاره ما هزاره تردید است

آخرین نظرات
  • ۵ دی ۹۵، ۲۱:۳۵ - ♥ محجبه ♥
    قشنگه
  • ۱۱ شهریور ۹۵، ۱۳:۲۸ - دخترمهتاب ...
    احسنتم
  • ۳۱ مرداد ۹۵، ۱۴:۴۷ - 💕 پسر خوب 💕
    ...

۳ مطلب با موضوع «نامه های دوستانه» ثبت شده است

دنیا کجا، آخرت کجا

... و هر گاه در میان دو چیز مخیر شدی، حق آن است که پاینده ترین را اختیار نمایی...پی وای بر ما که در حیات خود بارها پاینده را فرونهاده و دل به امور گذرا داده ایم. چشم باز کن و ببین چگونه آخرت را، که تا هم فیها خالدون جریان دارد و پایانی برای آن متصور نیست می گذاریم و دل به دنیای فانی می دهیم. وای بر ما که زیاد را می دهیم و کم را می گیریم. افسوس بر ما که در طلب خیر کثیر قانعیم و در کسب شر کثیر حریصیم.

... زنهار  که در دام بلا نیافتی که دام بلا را به تار جهل و پود عُجب بافته اند...

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

این نوشتار، بخشی از پاسخی است که به نامه یک دوست داده ام.

... اما در مورد آن حقوق، که دیگران از تو ضایع نموده بودند و یک یک بدانها اشاره نموده بودی تو را سفارش می کنم به آنچه که ائمه ی بزرگوارمان برای ما به ارث نهاده اند و ما ملزم به اطاعت از ایشان هستیم. به ویژه توجه خالص به امام مظلوم و محروم، حضرت سجاد(ع) که خواندن نیایش های او قلوب خواب رفته ی ما را بیدار خواهد نمود. امام در فرازی از صحیفه سجادیه می فرماید:

"اللهم انی اعتذر الیک ... من مسیء اعتذر الیَّ فلم اعذره..."

"بار خدایا! من از درگاه تو پوزش می خواهم...اگر بدکرداری از کردار بد خود پوزش خواسته و نپذیرفته ام..."

درباره این فراز از صحیفه سجادیه باید گفت کمتر کسی است که حقی بر گردن دیگران یا دیگران حقی بر گردن او نداشته باشد. بالطبع اگر هر یک از ما بدون جبران این حقوق بمیریم آنچه که از حقوق دیگران زایل نموده ایم، وبال گردن ما خواهد بود و ما را در محضر حضرت حق تعالی شرمسار خواهد نمود.

برای رفع گرفتاری های ناشی از حقوقی که از بین برده ایم، راه های مختلفی وجود دارد که می توانیم با تمسک بدان ها، از گرفتاری های اخروی خود بکاهیم.

به عنوان نمونه می توان عباداتی را از سوی صاحبان حق انجام دهیم و یا در صورت عدم دسترسی به صاحب حق از سوی او صدقه داده یا انفاق کنیم.

همچنین می توانیم در صورت دسترسی، از شخص صاحب حق طلب حلالیت کنیم  و ضرر و زیان آنها را آنگونه که دلخواهشان باشد جبران کنیم.

آنچه که از نیایش امام برمی آید آن است که اگرچه عذرخواهی و حلالیت طلبی واجب است اما بخشش فرد خاطی، توسط صاحب حق نیز واجب است.

اگر شخصی خطاکار از ما حلالیت طلبید اما کینه و عداوت مانع از بخشش و عفو او شد، خودمان بدهکار حضرت حق تعالی خواهیم بود و باید نسبت به این عمل توبه نموده و از درگاهش عذرخواهی نماییم.

پس وای بر ما که عذر دیگران را نمی پذیریم و توقع داریم که خدای تعالی از خطاهای ما درگذرد و عذر ما را بپذیرد.

اگر این فراز از صحیفه را در کنار فراز دیگری از این کتاب سترگ در نیایش سی و نهم بگذاریم شاهد یکی از شکوهمندترین آموزه های اخلاقی در مکتب شیعی خواهیم بود:

"بارخدایا، از هر بنده ای اگر به من ناروایی رسیده که تو بر او حرام کرده ای، یا آبرویی از من برده است که تو او را از آن بازداشته ای، پس با مظلمه من مرده یا زنده است اما حق من نزد او برجاست، او را با ستمی که به من کرده، بیامرز و از حقی که از من برده، درگذر و او را بر آنچه با من کرده است، سرزنش مکن و برای آنچه با من انجام داده، رسوا مگردان... و به جای گذشت من از آنان، گذشت خود را از من، جایگزین فرما و به جای دعای من برای آنان، رحمتت را به من ارزانی دار تا هر یک از ما به فضل تو، نیک بخت شویم و با احسان تو رهایی یابیم."

در این کلمات می توانیم به وضوح بزرگواری امام(علیه السلام) را مشاهده کنیم. امام، که ما موظف به اطاعت و پیروی از وی هستیم، در این فراز از نیایش خود نه تنها از حقوق خود می گذرد و ضایع کنندگان حق خود را، هر چه که باشد عفو می نماید، بلکه از درگاه پروردگارش التماس می کند تا کسانی را که بر او ستم نموده اند را عفو کند و درصدد است از این طریق بخشش باری تعالی را به دست آورد.

از این بحث چند نتیجه عاید می شود:

1. نپذیرفتن عذرخواهی دیگران گناه است و ما موظف به پذیرش عذرخواهی دیگران هستیم.

2. کسی که دیگری را نمی بخشد نباید توقع بخشش از خدای تعالی را داشته باشد.

3. اگر می خواهی از موهبت بخشش پروردگار منتفع شوی، باید از روی قلب و نه از روی زبان، از محضرش بخواهی که از گناه دیگران در حق تو درگذرد...

4. یکی از عالی ترین سجایای اخلاقی بخشش دیگران حتا بدون عذرخواهی و طلب رحمت نمودن برای آنان از خدای تعالی است.

حال با توجه به سخنان امام، از تو می خواهم، که تا این حد بر حقوق خود پافشاری نکن و آنچه که از تو از میان رفته را وسیله معامله با خدایت کن تا رضایتش را به دست آوری. زنهار، حق ات موجب تسلط شیطان بر تو نشود و تو را هلاک نسازد...

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

این، بخشی از نامه ای است به یک دوست نادیده

... وبدان که شاخسار معرفت الله را دو میوه است: خوف و رجاء و چگونه ممکن است کسی عارف بالله باشد اما خائف من الله نباشد و رجاء بالله نداشته باشد.

آنگاه که در کتاب الله از کسانی یاد می شود که هر لحظه در خوف خداوند مستغرقند مراد از آن خوف نه آن خوف است که ما بدان مبتلائیم. و نه خوف از عذاب است.

آن خوف، خوفی است برآمده از ذلت و زبونی و این مقام، از آنِ دسته ای از خائفان است که خوفشان برآمده از معرفتشان باشد و چون عارف بالله اند و بزرگی ذاتش را دریافته و خوردی خود را در برابر حضرتش شناخته اند بدین حال مبتلایند.

و آن مقام مقامی است معنوی. مقامی است الهی. اینکه خدا را بشناسی و تنها از او بترسی  و نه از غیر او. از این خوف است که رجاء پدید می آید چرا؟ چون او را به بزرگی شناخته ای به او امیدوار می مانی و این عین توحید است.

اما اینگونه نیست که هرکه خوف و رجایی داشت به حقیقت ایمان دست یافته باشد. چرا که خوف و رجاء قبل از معرفت الله به هیچ نمی ارزد. تنها آن خوف و رجاء قابلیت عرضه در پیشگاه حضرت حق تعالی را دارد که برآمده از معرفت الله باشد. و معرفت الله را نهایتی نیست. چرا که حضرت الله را نهایتی نیست. اوست اقیانوس بی انتها هم در عرض و هم در ارتفاع. هر کس به اندازه تاب و توانش از آن دریای لایزال منتفع می شود.

گام نهادن در آن دریای بیکران "موهبت" است و اینگونه نیست که هر بی سر و پایی را بدین بارگاه راهی باشد. چگونه در بارگاهی خواهی رفت که صاحبش تو را نخواهد. چگونه به کاخی راه یابی که شاهنشاهش چشم دیدنت را نداشته باشد.

در این ملک جز به توسن توفیق راه نتوان برد. و آنگاه که بر کشتی معرفت اجازه نزول یافتی حضرتش باد را آنگونه که خویش را خوش آید بر بادبان تو خواهد وزاند و تو تا آنجایی را خواهی شناخت که خداوند توفیق شناختش را به تو موهبت خواهد نمود...

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)