ناسوت

تنها راه تحمل هستی این است که در ادبیات غرقه شوی، همچنان که در عیشی مدام. گوستاو فلوبر

ناسوت

تنها راه تحمل هستی این است که در ادبیات غرقه شوی، همچنان که در عیشی مدام. گوستاو فلوبر

ناسوت

روزگار یقین به سر آمده، آری، هزاره ما هزاره تردید است

آخرین نظرات
  • ۵ دی ۹۵، ۲۱:۳۵ - ♥ محجبه ♥
    قشنگه
  • ۱۱ شهریور ۹۵، ۱۳:۲۸ - دخترمهتاب ...
    احسنتم
  • ۳۱ مرداد ۹۵، ۱۴:۴۷ - 💕 پسر خوب 💕
    ...

نگاهی به جهان داستانی صمد بهرنگی- بخش سوم

سه شنبه, ۱۵ دی ۱۳۹۴، ۰۲:۴۶ ب.ظ

این نوشته ها را، با کمال فروتنی تقدیم می کنم به "محمد لکی"، دوستی که چون من ترک زبان است و متاسفانه در این روزها که عصر ارتباطاتش می خوانند کوچک ترین خبری از او ندارم.

سید حسن کاظم زاده

زیبایی شناسی مارکسیستی

صمد بهرنگی، قطع به یقین یک مارکسیست بود و طبیعی است که رویکردی مارکسیستی به ادبیات و هنر داشته باشد. لذا لازم است که برای درک بهتر جهان داستانی او ابتدا به نقد و بررسی نظریه مارکسیسم پیرامون هنر و ادبیات بپردازیم.

مارکس دو بار در زندگی خود درصدد تصمیم نگارش کتابی پیرامون زیبایی شناسی و هنر برآمد اما متاسفانه دغدغه ی مبارزه ی طبقاتی و اولویت های انقلابی، مانع از انجام چنین کاری توسط وی شد. ولی این گونه هم نیست که مارکسیسم پیرامون زیبایی شناسی نظری نداشته و سکوت نموده باشد.

کاوش در آثار مارکس ما را به این نکته رهنمون می سازد که زیبایی شناسی مارکس با جهان بینی انقلابی وی پیوند داشته و از نظر وی، دگرگونی های آن، محصول دگرگونی هایی است که تضاد های اقتصادی-تاریخی (طبقاتی) در آن ایجاد می نماید.

مارکس روابط تولید را زیربنای همه چیز می داند اما این بدان معنا نیست که زیبایی شناسی، وجودی یکسره منفعلانه در برابر زیربنا (یعنی اقتصاد و شرایط تولید) دارد. و زیربنا نیز در تکوین زیبایی شناسی چندان بی تاثیر نیست.

اخلاق، دین، متافیزیک، و کل ایدئولوژی های دیگر، و همچنین زیبایی شناسی و هنر همگی وابسته اند به پیش نهادهای مادی، انسان فقط با شرکت در جریان تولید، و ارتباط های متقابل خود با دنیای مادی به اندیشه ها شکل می دهد.

در دستخط ھای اقتصادی و فلسفی 1844 تشریح شده، در نظام اجتماعی و تولیدی، کارگر یعنی تولید کننده مستقیم کالا و ارزش ناگزیر می شود که نیروی کار و ھمراه با آن نیروی سازندگی خود را به سرمایه دار بفروشد، و در واقع از توان آفرینندگی خود جدا شود، و آن را در محصولی تحقق دھد که از آن خود او نیست.

ھنرمند نیز از نظر مارکس تولید کننده ای چون کارگر است. به ھمین دلیل در جامعه سرمایه داری با شماری از دشواری ھای تولید کننده ھای مستقیم کالاھا روبروست. در نظریه ھای ارزش افزوده مارکس نوشته است: "یک نویسنده کارگری تولیدی است زیرا او ناشر خود را ثروتمند می کند درست ھمان کاری که کارگر تولیدی برای سرمایه دار انجام می دھد." پس از نظر مارکس، در جامعه ی بورژوازی و سرمایه داری، هنرمند نیز کارگری استثمار شده و در بند است.

در بسیاری از آثار مارکس بر این نکته تأکید شده که ھرگاه که "کارگر" از "کار" چون سرچشمه ی لذت دور شود کار جنبه زیبایی شناسانه ی خود را از دست می دهد. و چون ھنر را تولیدی خاص بشناسیم و آن را در منطق بررسی کلی انواع تولید جای دھیم در واقع از بسیاری از راز و رمزھایش کاسته ایم اما ھمچنان عنصرخیال پردازی در آن قدرتمند باقی می ماند تا آنجا که وقتی مارکس خیال پردازی میکند ھنر بیش از ھمیشه در کارش مھم می شود مارکس ھنگامی که تصاویری خیالی از کمونیسم، یعنی از جامعه آینده انسانی ارائه می کند، می گوید که آنجا توان ھای آفریننده فرد به طور کامل شکل می گیرد و ھرکس می تواند تبدیل به رافائل شود.

ما در آن اتوپیا زندگی نمی کنیم و ھنرمند نیز در مھلکه پیکار طبقاتی به سر می برد. پس اثر ھنری چون ھر محصول تولیدی و فکری دیگر در این پیکار نقش ھای متفاوت می یابد.

پس از مارکس و با شکل گیری حرکت های انقلابی چپ در جهان به ویژه آلمان و روسیه، و استقرار حکومت کمونیستی در روسیه، مبارزه با مناسبات فرهنگی حکومت های بورژوازی و سرمایه داری اولویت یافت. از همین رو بود که کمونیست در عمل از ادبیات و هنر به عنوان یک سلاح و ابزار مبارزه استفاده نمود. و پس از این بود که ادبیات نقشی مهم و حیاتی در همه حرکت های انقلابی پیدا کرد.

در ایران حزب توده توجه و اشراف فراوانی بر فعالیت های هنری داشت و تعداد قابل توجهی از هنرمندان عضو این حزب یا در ارتباط با آن بودند. این حزب توانست با مهارت تمام عیاری در تار و پود ادبیات و هنر ایرانی نفوذ نموده و از آ ابزاری برای اهداف مبارزاتی خود بسازد.

پیش از حزب توده تعدادی نویسنده نیز در گروه 53 نفر بودند که بزرگ علوی که از مهمترین آنها بود که همراه تقی ارانی بنیانگذار گروه دستگیر و مدتها زندانی شد.

لاهوتی، رفعت، شمس کسمائی،احسان طبری، جلال آل احمد، کسرایی، سایه، رضا براهنی، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، هوشنگ گلشیری، محمود دولت آبادی، بزرگ علوی و ... همگی به جریان چپ تعلق داشتند و شاخه ادبی و هنری حزب توده و جریان های مارکسیستی در ایران را تشکل می دادند.

صمد بهرنگی نیز یک مارکسیست بود او رابطه نزدیکی با بنیان گذاران و اعضای گروهی داشت که بعدها به چریک های فدایی خلق معروف شدند. لذا از منظر وی ادبیات و هنر فی نفسه و به خودی خود ارزشی ندارد. داستان ها هر قدر هم که زیبا باشند اگر نتوانند در انسان و جامعه تاثیری بگذارند فاقد ارزش هستند.

ادامه دارد...

  • سید حسن کاظم زاده(کمیرچی)

نظرات (۳)

مطالب خوبی دارید خوشم اومد واقعا مطالبی جالبی دارید. ممنون میشم از سایت من بازدید کنید. Goldpost.ir اگه خواستین تو سایت تبادل لینک نیز می کنیم.

  • میچکا بانو
  • خب من خیلی کاری به مارکسیست بودن صمد بهرنگی ندارم فقط می دونم قلم زیبایی داره. کتاب ماهی سیاه کوچولوشو خیلی دوست داشتم. به نظرم عالی بوده :)
    سلام. 
    امروز، اینجا، یک نقد خوب خوندم از بهرنگی. 

    ممنون.
    پاسخ:
    سلام دوست عزیز این مقاله ادامه دارد و به زودی قسمت های بعدی منتشر خواهد شد. ممنون از نظرتون دلگرم کننده بود.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی